غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

248

مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )

رستگارى و خشنودى خداوند نزديك شده‌اند . مىگويند كه شريعت به نادانيها آلوده و به گمراهيها آميخته شده و براى شستشو و تطهير آن راهى جز فلسفه نيست . به عقيدهء اينان اگر فلسفهء يونانى و شريعت عربى به هم بياميزند كمال حاصل شود . پنجاه رساله در پنجاه موضوع از حكمت و يك مقاله ، كه جامع انواع آن مقالات است به طريق اختصار و ايجاز و پنجاه و يكمين رساله است ، تصنيف كرده‌اند و آن مجموعه را رسائل اخوان الصفا ناميده‌اند . نويسندگان رسائل نام خود را پنهان داشته‌اند و رساله‌هاى خود را ميان وراقان پخش كرده‌اند يا به مردم بخشيده‌اند . اين رسائل را از سخنان دينى و امثال شرعى و عبارات مجمل و راه و روشهايى دروغ ، اما در هيئت راست ، پر كرده‌اند و از هر فنى سخن آورده‌اند بىآنكه در آن اشباع و كفايت باشد و در ضمن مقال حكايات و كنايات آورده‌اند . گاه چند عقيده را با هم تلقين كرده‌اند كه سبب لغزش شود . در نوشتن اين رسائل رنج بسيار برده‌اند بىآنكه حاصلى شگرف به دست آورند ، نواخته‌اند ولى كسى را به طرب نياورده‌اند ، بافته‌اند ولى منسوجى نازك ، بر موى شانه زده‌اند ولى چين و شكن همچنان برجاى است . خلاصه آنكه مقالاتى است كه خواندن آنها خواننده را به شوق مىآورد بىآنكه او را به عمق مسائل رساند ، و از حيث ادله و احتجاج ضعيف است . چون نويسندگان آن رسائل نامهاى خود مكتوم داشته بودند ، مردم را در واضعين آنها اختلاف پديد آمد و هر كس از روى حدس و گمان سخنى گفت . قومى گفتند كه : آنها سخنان يكى از امامان علوى است . و بعضى گفتند : آنها را پاره‌اى از متكلمين معتزله در عصر نخستين تأليف كرده‌اند . القادر باللّه احمد پسر اسحاق پسر المقتدر چون طائع دستگير شد . بهاء الدوله كسى را طلبيد كه خلافت را شايسته باشد . همه بر القادر باللّه ابو العباس احمد بن اسحاق [ بن ] المقتدر اتفاق كردند . او در بطائح بود . « 552 » چون رسولان رسيدند ، در همان ساعت خوابى را حكايت مىكرد كه شب دوشين ديده بود و دلالت بر خلافت او مىكرد . در روز يازدهم ماه رمضان سال 381 با او بيعت كردند .